این مردم را توحش تسخیر کرده
این ها 9 انسانند که سنگسار می شوند!......در خاک می گذارندت. الله اکبر گویان سنگ ها را به سویت پرتاب می کنند و شادمان با دوربین هایشان از صحنه ی زجر کشیدن و جان دادنت فیلم می گیرند. روزش که فرا رسد، همه به تماشای مرگ وحشیانه ی یک انسان جمع می شوند. همانطور که برای تماشای اعدام ها صف می کشیدند و سوت و کف می زدند. این مردم را توحش تسخیر کرده. این مردم بیش از لجن بوی تعفن می دهند. می گویند اولین سنگ را خانواده ی همان بی نوا می زند. چه عجیب فرهنگی و تفکریست که پدر را مجاب می کند اولین سنگ را به سر بی دفاع دخترش بزند؟ آیا حکم دوست داشتن که نه، خیانت و شاید تن فروشی از شدت فقر اینگونه کشتن است؟ به یاد آرید! این ها 9 انسانند که سنگسار می شوند. این ها 9 انسانند که تا سینه در خاک می شوند. حیوان را هم نه اینگونه به قتل می رسانند.
پریروز یک نفر بالای پل میدان پارک مشهد ایستاده بود و قصد خودکشی داشت. عده ی زیادی از مردم زیر پل موبایل به دست ایستاده بودند و مرد را تشویق می کردند که "خود را بینداز دیگر"! یکی از وسط جمعیت داد زد "بابا حوصله نداریم. یا بپر یا جمع کن کاسه کوزه ات را"! آخر دست و پایش را گرفتند و نگذاشتند که خود را بکشد، اما از بین جمعیت شنیدم که می گفتند "اه! این هم که سرکاری بود" "اه! اینم که نپرید"
متنفرم از این مردم. این ها همه بوی مرگ می دهند. این ها همه مرگ پرستند. این 8 زن و 1 مرد را هم این حکومت نیست که سنگسار می کند. خواستاران اصلی سنگسار همین مردمند. همین مرگ پرستان که رگ غیرتشان برای کثافت گونه ترین واژه ی بشریت، "ناموس"، می تپد. جلوی سنگسار این 9 نفر را چه بتوان گرفت و چه نه، باید اول این فرهنگ را اصلاح کرد. فرهنگی که در آن "مزد گورکن، از آزادی آدمی افزون است"، فرهنگی که در آن، توحش صورت مساله را پاک می کند.منبع : سایت ایران بی بی بی
![]() |
![]() |
![]() |
عطر مست کننده تصور پایان راه و مخلوط شدن ان با بوی عرق
دویدن در جاده ..نکند در سر راه باشد سنگی سنگین...جا به جایش
نتوان کردن؟؟ و مسیر بازگشتی نومیدانه و خستگی سر شار؟ به
بالای کوه می رسم... مسیر امدنم پیداست...این مسیر،همان
سنگ بزرگیست که جا بجایش نتوان کردن...باز می گویم در قله
ام من...
سر تاسر بغضم امروز.منی که آرامبخش و دیازپامم شعرای سهراب بود با صدای خسرو خوبان...اشک هست که بر روی کیبورد میچکه و مانع نوشتن میشه.با اون که از مهمونی خداحافظی دو تا از دوستام که برای خوشبختی بیشتر به ینگه دنیا میرن اومدم سوییتم ولی تا رسیدم تقریبا بغض ترکید.اغراق نیست بگم صدای خسرو شکیبایی باعث علاقه بیشتر من به سهراب شد.صدایی که در تمام حالتهای زندگیم به من آرامش داد و میده و خواهد داد.نمی خوام از بازیهای قشنگش بگم.اخرین فیلم ایرانی که دیدم اخرین فیلم خسرو فقید بود،اتوبوس شب و مثل همیشه بازی خدای خسرو. شکیبایی عزیز امروز نوبت تو بود که صدا کنی سهراب را که: سهراب کفشهایم کو؟
آفلاین قشنگی داشتم از یکی از دوستانم:
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست ؟؟!دوره ارزانیست !چه شرافت ارزان... تن عریان ارزان... و دروغ از همه چیز ارزان تر ...آبرو قیمت یک تکه نان... و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان...
پی نوشت:صدای ماندگار شعرهای سهراب،خسرو شکیبایی کفش عزیمت به پا کرد...یک نفر باز صدا زد سهراب،کفشهایم کو... روحش شاد






مرداد 1387